درگیر!

گاهی وقتا مثل همین الانِ الان بدجوری بهونه گیر میشه! کلی دست و پا میزنم باهاش کلنجار میرم که آرومش کنم، آقا نمیشه که نمیشه! عین این بچه ها که یهو قهر میکنن میرن یه گوشه زانوهاشونو بغل میکنن و زیر لب غر غر میکننا! عین همونا! اصلنم نمیگه چشه! هیچ جوره نمیدونم باید باهاش چی کار کنم :|
حالا من که این همه باهاش سر و کله میزنم به کنار، نمیدونی اطرافیا از دستش چی میکشن! چه تحملی دارن واقعا...
پ.ن:خودمو میگم
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت توسط چرخ و فلک
|
کمی پایین تر بیا