انتظار!
اساساً درستش اینه که آدم وقتی از کسی انتظاری
داره، بره بهش بگه! بعد اگه برآورده نکرد از دستش شاکی شه! یعنی منطقی ش این طور
به نظر می رسه.
ولی
خب کل هیجانش به اینه که طرف خودش بفهمه که باید یه کاری رو بکنه دیگه! فرض کن بری
به دوستت بگی ازت انتظار دارم برا تولدم کادو بخری! 
مثلا من از بعضی های خاص بیشتر از بقیه
انتظار دارم وبلاگم رو بخونن! نه این که خیلی خفن می نویسما! نه! یا مثلا چیز مهم
یا جالبی هست توش! نه! ولی خب دلم میخواد دیگه!
نمیتونم برم بهشون بگم بیا بخون
بیا بخون که! لوس میشه اون طوری!
(به طور مثال بعضی ها (اسم نبرم!) از
بهمن تا حالا نیومدن اینجا
آدم با چه انگیزه ای بنویسه دیگه
)
پی نوشت ها:
1) خانم
ر.س ! دیر به دیر آپدیت میکنی ها! چه وضعشه
2) شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم // ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط چرخ و فلک
|
کمی پایین تر بیا