انتظار!

اساساً درستش اینه که آدم وقتی از کسی انتظاری داره، بره بهش بگه! بعد اگه برآورده نکرد از دستش شاکی شه! یعنی منطقی ش این طور به نظر می رسه.

 ولی خب کل هیجانش به اینه که طرف خودش بفهمه که باید یه کاری رو بکنه دیگه! فرض کن بری به دوستت بگی ازت انتظار دارم برا تولدم کادو بخری! خنثی

مثلا من از بعضی های خاص بیشتر از بقیه انتظار دارم وبلاگم رو بخونن! نه این که خیلی خفن می نویسما! نه! یا مثلا چیز مهم یا جالبی هست توش! نه! ولی خب دلم میخواد دیگه! ناراحت نمیتونم برم بهشون بگم بیا بخون بیا بخون که! لوس میشه اون طوری!

(به طور مثال بعضی ها (اسم نبرم!) از بهمن تا حالا نیومدن اینجا خنثی آدم با چه انگیزه ای بنویسه دیگه خنثی )

 

پی نوشت ها:

1)      خانم ر.س ! دیر به دیر آپدیت میکنی ها! چه وضعشهخنثی

2)      شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم // ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

...

هر آینه پشت سر، تباه از دوری

هر پنجره پیش رو، سیاه از دوری

من فاصله در فاصله کم خواهم شد:

آنگاه،

نگاه،

گاه،

آه از دوری...


-احسان افشاری-