این منم! عالِم سی ئی! تهِ کد*! مظهر هوش!

تا رسی چند به من! حوصله کن! سخت بکوش!


نیست بر لوح دلم جز "ب" و "صاد" ِ صد و بیست

دوستی چیست؟ دل و درک کجا؟ یاری کوش؟


این چنیـن زیـستنی نیـک بود غایـت چرخ

گوش کن بر گذر عمر گرانبار و خموش!

...


تـرم نو با عـطش عـلم  کـذا* گـشت به راه

با دوصد شادی و شور و شعف و جوش و خروش

...

چون که شد مشکل آموزشی ام دامن گیر

مشکل خویش برِ پیر مغان بردم دوش


او ز رحمت نظری بر من دلسوخته کرد

گفت دانشکده از عیب پر است این هم روش!‏


گفتمش لیک به ترم اندر من درسی نیست

درس با شیوه ی رندم بشد اندر وی push

...


نیم سالی ست که از ترم کذا* می گذرد

میکند باز ز هر سو تن تمرین آغوش


ما غمین ، علم ، وزین ، صبر به سر ، نای به کف

همچو دیگی به درون ، آب گوارا در جوش


(کسب علم است هدف لیک چنین کار گِلی

نه بیفزوده به کس علم نه دانش و نه هوش!)


شود  آغاز  نبردی چو شود ترم تمام

چو نبردی که میان دو پلنگ و دو سه موش


چند پرسش ز شنیدار کلاس است ولی

گوش ماها نبوَد جای به پیغام سروش

...


فاش می گویم و از نمره ی خود دلشادم

بنده که پاسم و زین رو نزدم حرص و جوش


من اگر صفرم و گر صد تو برو خود را باش

رشد یک جانبه بی شک نبود خیری توش


4سال است که فریاد زدیم این همه درد

لیک آن را که زبان هست چه حاجت به دو گوش


در کف غصه ی دوران دل حافظ خون شد!‏

باده آور قدحی پر کن از آن باده ی نوش!‏

 

*  "تهِ کد" و "کذا" از تکیه کلام های استاد روحانی رانکوهی

 

 


به سبک وبلاگ نویس ها :


خسته از خیــــــــــلی چیزا!

دلم واليبال ساحلي ميخواد

دوچرخه سواري از چهارراه وليعصر تا ميدون

دويدن وسط لابي بعد سر خوردن!

برم مربي مهدکودک دم دانشگاه بشم

از اون عمو زنجيرباف هاي اردو ورودي ها

مشهد

کتاب داستان هاي فرزانه

سارافون آبي

کوه

مشهد

راضيه

MBA

مشهد


از ترم آخر بودن متنفرم!

...

 

آدم های کوچیک آرزوهای کوچیک دارن؟